خرید بک لینک
من از دور ترین جزیره دریای نور
تو را در میان جامع ماهیان دیده ام
من تو را سال ها زیسته ام
کشتی من از هجوم تو به گل نشست
و تو هرگز مرا نشناختی
و تو هرگز مرا نشناختی

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

حرمتت را نگه نمی دارند
فاصله حرف تازه ای دارد
تو به رفتن عجیب محکومی
بر مزارت ترانه می بارد

بر مزارت ترانه می بارد
آن زمانی که گرم بدرودی
متعجب شدی از این همه عشق
ظاهرا مرد لایقی بودی

ظاهرا بعد رفتن هر کس
قصه این طور می شود تکرار
مرثیه پشت ِ مرثیه یا شعر
"نازنین بود و گرم و بی آزار"

با دوصد حسِ ناب ِ آزادی
می گریزی از این همه انسان!
می گریزی از این همه دیوار
می گریزی از این همه زندان...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

پرواز
چشم دارم به رخت مرغ خوش اواز
ديده دارم به رهت
تا تو بياي
كه مرا ميكشد اين حسرت پرواز
قلب افاق كه اغوش گشادست به من ;
دوست دارم كه كنم باز پر و
پر بكشم همچون باز
و چنان تنگ بگيرم به بغل او را كه
نكند هيچ كسي اين گره پر خم باز
دست من گير و مرا ته مرداب
كه مرا سخت گرفتست در اغوش
رها كن
خانه ويران كن و با همت خود
خشت اميد در اين خانه بنا كن

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

بنشین تماشایت کنم،ای زهره ی تابان من محوِ نگاهت گشته ام،پلکی مزن جانان من پروانه ی بیدل منم ، شمع فروزانم تویی در آتشت سوزم همی،ای شعله ی رقصان من مستیّ عشقت مذهبم،وهمت نماز هر شبم نامت چو ذکری بر لبم،ای دین و هم ایمان من از رفتن و هجران مگو،عیشم چنین ناقص مکن امشب شرابی ده مرا از نوش لعلت،جان م

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

هنوز دوری و تنها در انتظار توام تویی قرار همیشه، که بی قرار توام به رغم فاصله ها همچنان عزیز منی به رغم این همه دوری، هنوز یار توام اگرچه هر دو به جبر زمانه مجبوریم در اختیار منی، من در اختیار توام که من به عالم ذر در برابرت بودم که از زمان عدم تا ابد دچار توام همیشه رو به تو بودم، همیشه می دیدم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

چشمهایم را می بندم تا لحظه هایم را طولانی کنم و تو را بیاورم نزدیک نزدیک نزدیکتر. تا در آغوش بگیرمت و بعد دنیایی که برایم ساختی را شبیه کافه ای کنم با لیوان هایی که غم هایم را باردار است و از دستهای بی رمقم می افتد و وجودم را هزار تکه می کند. آوازهای غمگینم می توانستند روحم را بسوزاند بدنم را بس

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

همیشه و همه جا خنده بر لبان دارند برای هرچه پرنده ست آشیان دارند چه سرزمینِ عجیبی ست بعد آن همه ظلم برای باعث و بانیش نیز نان دارند! بجای قلبِ پر از کینه باورت ناید دلی به وسعتِ هفتاد آسمان دارند چه سرزمینِ عجیبی کجای دنیا است برای هرزه علف نیز باغبان دارند برای گرگ و برای شغال ها، حتی_ برای زاد

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

. صادق هدایت تولد؛ ۲۸ بهمن ۱۲۸۱، تهران مرگ؛ ۱۹ فروردین ۱۳۳۰، پاریس برای شصت و ششمین سالگرد خودکشی آن انسانِ راستین: در جادهی نمناکِ چشمانت پیچیده نجواهای هذیانت در کنج تو خشکیده میگرید تندیس بودای پریشانت تف میکنی بر سایههای درد با نیشخندی زخمدار و سرد یک روح نا آرام شد حل در شبنالههای آن

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

به بادِ احمق دادم آرزوهایم را...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

لذت و دردِ عشق از آن روز به هم آمیخت که ما را صاعقه ای از هم جدا کرد... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ حیوانک بر زخم کاری گلوله لیسه می کشید...! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگ ها مُردند

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

سلام صدای مرا از دامنه های برفگیر زاگرس می شنوید اینجا ایران است پایان تمام ناتمام ها آغاز تاریخ های بی تکرار من، در قلب شهری هفت هزارساله زیسته ام نخستین تمدن ها در تپه های ما باران می خورند! عقاب هایی ,با بال هایی شبیه مرغابی, شناور در رودخانه های خروشان بی مقصد,, تبر دو سر... صلیب مالت... سفال

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

خیالبافی هایم را بر باد دادی آنهایی که برای بافتنشان سالها، شب و روز بر ماه زل زدم چه تلخ که این دلتنگی لعنتی تا ابد بر روحم خشک شد و هرگز به دیدار نینجامید آه اگر میدانستم دیدارمان، آخرین است زمان را متوقف میساختم و دستانت را برای اولین و آخرین بار سخت میفشردم، غرور و شرم را بر باد میدادم و چو

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

متأسفم.... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برامس گوش بدهی یا بنان فرقی ندارد جهان... جنازه ای است جاری دراستفراغ زیبای تو به بیهودگی بیانیه ها بخند به بیهودگی احوالپرسی بامرد همسایه به بیهودگی بمب ها به بیهودگی شعرها... هیچ چیز ارزشی بیش از یک کنجکاوی ساده ندارد گیرم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

«خانمی»

خوشگل و ساده و شیک بود خانمی
رو لباش یه کم ماتیک بود خانمی
کمَکی میمیک چهره ش مث اون
دخترِ تو تایتانیک بود خانمی
عابرای هرزه رو محل نذاش
مذهب چشاش لاییک بود خانمی
انتظار چه کسی رو می کشید؟
دلشو با کی شریک بود خانمی؟
تو دیدیش؟ با اون لباسای حریر
انصافن که آسِ پیک بود خانمی
توی اون قاب بزرگ شیشه ای
غرق نور و عطر بیک بود خانمی


یه کاغذ روش یه رقم با چن تا صفر
پشت ویترینِ بوتیک بود خانمی

محمد جعفرسُلگی m.j.x

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

«جن های بی انجام» و من دیدم که تو آرام ... خندیدی چرا آن طور ناهنگام خندیدی؟ بگو آیا میان حلقه های دود به وهم واضح احکام خندیدی؟ و یا با رؤیت یک خمره روح سرد به حال شوش یا ایلام خندیدی؟ و یا به اتحاد برج های گیج... برای کشتن اهرام خندیدی؟ و یا روی تراس خانه ی یک شعر به طعم کار یک دینام خندیدی؟ و

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

ترانه ی تاریک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


ترانه ات تمام شد
مثل تمام ترانه های جهان
آنجا که تلخیِ خورشید
ترجیحی ست ناگزیر
بر تاریکی های مقدس جاودان
ترانه ات تمام شد
مثل مسیح
بر سفره ی خیانت و شراب و نان
ماموت ها در مزار یخ
آن باغ کوچک پدربزرگ
در حمله ی کلاغ و ملخ
ترانه ات...
ترانه ام...
ترانه مان...



محمد جعفرسُلگی m.j.x

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو
یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو


خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد
تو بمان خواب که تعبیر شود بعد برو


لحظه ای یاد ؛ تو را خواند که با او بروی
تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو


صبر کن عشق تو دل گیر شود بعد برو
یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو


تو اگر کوچ کنی ؟ بغض خدا می شکند
تو. بمان گریه به زنجیر شود ؛ بعد برو

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود
در شهراگر که این همه نازککمر نبود

چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست
کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود

گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان
گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود

میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه!
در این مقوله ناز شما بی اثر نبود

در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛
می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود


#مهدی_حسینی
#نشسته_در_ته_فنجان
#انتشارات_فصل_پنجم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 فروردين 1396 ساعت: 18:54

عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

از تو ممنونم که در این غار تنهائی چنان یک نقش دیواری سلامم کن ، سلامی گرم هر چند سرد و سوزانی ببین بی تو خراب و بی تب و تابم سلامم کن که شاید امشبی را باز من آرامتر خوابم از آن ترسم غرورت سرکشی سازد فراموشم کند در بحر تنهایی ولیکن باز می گویم که خوبی ، مهربانی، پیش من آیی... سلامم می کنی و

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

چرا رودخانه ای که از چشمهای تو شروع شد و از میان تخت خواب من گذشت آنقدر خروشان نبود که دست مرا بگیرد و با خود ببرد؟ چشمهایم را می بندم مقابل همه "تو "های درونم که صورت تو را دارند روی ویرانه هایم قدم می زنم. تو چشمهای پر دردم را انکار می کنی و من هر وقت سطل انداخته ام درون خودم فقط خاکستر بالا می آ

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

اگر مهدی ، میان این همه هادی نمیآید به این ده کورهها ، عنوان آبادی نمیآید مسیر سمت آبادی پر از تلخه و آدور است و محصولی بجز خاری ازین وادی نمیآید بدون شک ز دشتی که درآن غمخانه میسازند صدای شور و سور و نغمهی شادی نمیآید دریغا قصر شیرین مرا دشمن تطاول کرد خبر از تیشه و اسکار فرهادی نمیآید ا

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

شب ها_
همه دست نشانده ی روزها هستند
که به خواب غفلت می برند ما را...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

زیر سوراخ سوزن پرگارم
و از سینه تو
بر شعاع نور
بر دایره هستی متولد گشته ام _
بی فروغ.
من...
در دشتِ گندم بریان به دنبال جرعه ای از خویش
تو...
در خُنکای مینو با گیسوانی تابیده وشعشعه هفت خورشید در قوس گنبد هستی خوابیده ای!
من...
در فردایی که گذشته کرده ام _ غرق شده ام
تو...
هنوز ژرف در همان خواب عمیقی
میدانم که در خواب
رویای ساحلی دیدی که همه از خوشی لبریز اند
ولی اینگونه نیست...
ولی اینگونه نیست...
ولی اینگونه نیست...

(سینا احمدوند) زمستان 95

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

بی دل و دلدارم ؛ خود به که بسپارم
تا که شود هر دم ؛ همنفس و یارم

شوق تو رادر سر ؛ مهر تو برگرفته
تا که رود در دل ؛ خواهش ایمانم

دل به کسی دادم ؛ تا شود آن یارم
خود به رهش رفتم ؛ تا کند آزادم

یاد تو من دارم ؛ چون کنی فریادم
تا که روی دردل مونس وغمخوارم...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی! نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟ تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟ همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟ که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی نشسته ام وسطِ برزخ از تو م

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

فریاد،چگونه از رخت دل بکنم ای کاش که در سینه دلم سنگ شود چون نقش زند یاد تو بر لوح خیال جانم نوسان کنان چو آونگ شود تا زلف پریشان تو را می بینم ناگاه میان عقل و دل جنگ شود ساقی قدحی ده که بنوشم سرمست شاید که علاج قلب دلتنگ شود یک کهنه شکاف ریز بین من و توست ترسم که همین،هزار فرسنگ شود ای وای از

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

کجاست آن پرنده ی عشق
که بر شاخه سارهای قلب من فرود آید؟
و نگاهش از اشتیاق زلف هایم
رو به پنجره خشک شود
من همه گوش شوم و او همه صدا

آوازی سر دهد
که رد قدم های غم
محو شود از جاده ی رفتن ها
و هیچ نماند
بجز آمدن ها و ماندن ها

کجاست آن پرنده عشق
که در نیمه شب پاییزی
سکوت کوچه را بشکند
عطر یاس را از اردیبهشت
به امانت آورد
و در رویای اهالی محل
ماه خسته را قاب بگیرد

کجاست آن پرنده ی عشق؟

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

دل آسمان گرفته
دل پاره پاره دارد
نکند که بغض کرده
نکند کنون ببارد

هوس ترانه دارم
به دلم بهانه دارم
اگر آسمان ببارد
غم عاشقانه دارم

قدم بهار بی تو
گل و سبزه زار بی تو
به دلم اثر ندارد
نفس بهار بی تو

گذری به کوی دل کن
دل من شکسته از غم
نفس تو هست مرهم
نظری بسوی دل کن

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

صفحه بندی